تاریخ :  یکشنبه 25 تیر 1396
نویسنده :  علیرضا ولیزاده
روزی بود، روزگاری بود. در آن زمان، حاکم نیشابور دلش می خواست که بتواند آرام و مهربان باشد ولی نمی توانست. کم حوصله و آتشی مزاج بود.
هر وقت بر خلاف سلیقه اش حرفی می شنید عصبانی می شد و دستور های تند و تیزی می داد که بعد پشیمان می شد. اگر هم زورش نمی رسید که خشم خود را بر کسی فرو ریزد قلبش می گرفت و چنان ناراحت و ناامید می شد که گویا دنیا تمام شده و یک غصه ی دائمی برای او باقی مانده.

بقیه داستان را هم بخوانید، پشیمان نمی شوید!!! به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
:: مرتبط با: اطلاعات عمومی , حکایت های ناب , ادبیات فارسی ,
:: برچسب‌ها: پند کلاه نمدی , پند و اندرز , داستان , حکایت , داستان های شیخ عطار , شیخ عطار , نیشابور ,
:: لینک های مرتبط: قصه ای از کلیله و دمنه | نصیحت به گرگ ,
وبسایت علوم پدیا
دانشنامه علوم.
مطالب فرهنگی، علمی ، مذهبی ، و ...
ایمیل مدیر: valizadeh.alireza123@gmail.com
برای نویسنده شدن ایمیل دهید.
  :: مدیر وب سایت : علیرضا ولیزاده
امتیاز شما به سایت چیست؟





oloompedia.ir/message motevasseteh.avablog.ir
 
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو